منوی دسته بندی

اشعار و مثل های معروف حافظ شیرازی با معنی، بخش اول

اشعار و مثل های معروف حافظ شیرازی را همراه با معنی کلمات و ابیات دشوار برای خوانندگان علاقمند گلچین کرده ایم. خواندن شعرهای کوتاه از حافظ با معنی برای اغلب ما بسیار لذت بخش است. با پوپک تراول همراه باشید.

حافظ کیست؟

«شمس الدین محمد» ملقب به حافظ، بزرگترین غزلسرای ایرانی در آغاز قرن هشتم هجری در شهر شیراز چشم به جهان گشود. از زندگی این شاعر پر آوازه اطلاع زیادی در دست نیست. اما بدون شک حافظ مدت زیادی از عمر ارزشمند خود را در پیشگاه استادان بزرگ علوم ادبی و شرعی، گذراند. استعداد ذاتی و تیزهوشی سبب سرآمدیش در حکمت، عرفان، کلام اسلامی و تفسیر قرآن شد. قرآن را با چهارده روایت از بر کرده بود و انتخاب تخلص «حافظ» نیز به همین دلیل است.

عشقت رسد به فریاد ار خود بسان

حافظ قرآن ز بر بخوانی با چهارده روایت

لقب حافظ

لقب حافظ «لسان الغیب» به معنی «زبان پنهان» است. یعنی آنکه اسرار نهانی و پنهان گوید.

اشعار و غزلیات حافظ

غزل های حافظ شیرازی در نهایت فصاحت، بلاغت و شیوایی می باشد. بیان معانی و مضامین عالی با زیباترین کلام، نظر هر صاحب ذوقی را جلب می کند.

برای دیدن مقالات ادبی از شاعران بزرگ ایران همچون سعدی، ناصر خسرو، فردوسی و حافظ روی این نوشته کلیک کنید.

بدین شعر

بدین شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم

که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمی گیرد

شهرت حافظ

اشعار حافظ در زمان خود در ایران و در بین پارسی زبانان سایر کشورها به شهرت رسید. وی که خود بر این امر واقف بود، گفته است:

شکر شکن

شکر شکن شوند همه طوطیان هند

زین قند پارسی که به بنگاله می برند

یکی از ویژگی های حافظ آنست که سخن خود را بی پرده و صریح می گوید. از این جهت در بسیاری از غزل ها کار متظاهران و ریاکاران را نقد کرده و از کار آنها بیزاری جسته است.

غلام همت آن نازنینم
که کار خیر بی روی و ریا کرد

برای دیدن حکایات گلستان سعدی درهشت باب روی این نوشته کلیک کنید.

اشعار و مثل های معروف حافظ با معنی

در این مجموعه اشعار و مثل های معروف حافظ شیرازی را به صورت شعر کوتاه همراه با معنی آمده است:

غزل چهارم

به خُلق و لطف، توان کرد صیدِ اهلِ نظر
به بند و دام نگیرند مرغِ دانا را

معنی بیت: دل صاحبنظران را با خلق و خوی نیک و با مهربانی می توان به دست آورد، همانطوری که مرغ زیرک را با بند و تله نمی توان شکار کرد و باید با مهربانی و نرمی به دام افتد.

غزل پنجم

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروّت با دشمنان مدارا

غزل هشتم

باده در ده، چند از این باد غرور؟
خاک بر سر نفس نافرجام را

معنی در ده: بده، ببخش

معنی بیت: می بده، تا کی باید باد غرور در سر داشت. خاک بر سرِ نفس فرمان ناپذیر و بد سرانجام باد.

برای دیدن رباعیات حکیم عمر خیام روی همین نوشته کلیک کنید.

غزل نهم

برو از خانه ی گردون بِدَر و نان مَطَلَب
کان سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را

معنی سیه کاسه: پست و بخیل

معنی بیت: از مهمان سرای فلک خارج شو و از او روزی طلب نکن. زیرا این میزبان بخیل، سرانجام مهمان خود را هلاک خواهد کرد.

غزل اول

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها

معنی پیر مغان: پیر و مرشد زرتشتیان، رهبر روحانی

معنی بیت: پیر و مرشد هر فرمانی که می دهد، سالک باید بپذیرد. حتی اگر حکمت آن را نداند. همچنانکه اگر به سالک دستور دهد که سجاده یا جانماز خود را با می رنگین کند، او باید بر این فرمان گوش بسپارد.

غزل پنجم

ده روز مهرِ گردون افسانه است و افسون
نیکی به جایِ یاران فرصت شمار یارا

معنی ده روز مهر گردون: فرصت کوتاه مدت محبت فلک

افسون: حیله، سحر و جادو

به جای: درباره ی

غزل هفتم

عَنقا شکار کس نشود دام باز چین
کانجا همیشه باد به دستست دام را

معنی بیت: ای شکارچی، سیمرغ در دام کسی نخواهد افتاد. پس دام خود را برچین و هر کس چنین خیالی داشته باشد، در دامش چیزی جز باد نخواهد بود.

غزل یازدهم

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جَریده ی عالم دوام ما

جریده: دفتر
دوام: جاودانگی و پایندگی

برای دیدن زندگی نامه و شرح حال حکیم ابولقاسم فردوسی روی این نوشته کلیک کنید.

غزل اول

همه کارم ز خوشنامی به بد نامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفل ها؟

معنی بیت: سرانجام از خودرایی، خوشنامی من به بدنامی تبدیل شد. زیرا رازی را که در انجمن ها و محافل بازگو کنند، دیگر نمی توان پنهان کرد.

غزل سی و سوم

آن شد که بار منّت مَلُاح بُردمی
گوهر چو دست داد به دریا چه حاجتست؟

آن شد: آن روزگار گذشت و رفت
مَلُاح: کشتی بان


معنی بیت: آن روزگار گذشت که برای به دست آوردن مروارید منت کشتی بان را می کشیدم. حال که گوهر را به دست آوردم نیازی به دریا ندارم.

غزل نوزدهم

آنکس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست؟

بشارت: خبر شادی بخش، مژده

معنی بیت: کسی شایستگی شنیدن خبر خوش را دارد که نکته دان باشد و رمز و اشاره را دریابد. نکته های گفتنی زیادی هست ولی راز داری نیست.

برای خواندن درباره سفرنامه ناصر خسرو روی همین نوشته کلیک کنید.

چهار تاقی نیاسر کاشان

غزل بیست و دوم

از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

دِیِر مُغان: دیر به معنی معبد و صومعه و مغان به معنی آتش پرست. در اینجا کنایه از محفل عارفان و اولیای حقّ.

غزل چهل و سوم اشعار و مثل های معروف حافظ

از زبانِ سوسنِ آزاده ام آمد بگوش
کاندرین دیر کهن، کار سبکباران خوشست

معنی بیت: گل سوسن ده زبان دارد ولی خاموش است و از بیهوده گویی پرهیز می کند. او به من پیام داد که در این سرای کهن، کار کسانی که از تعلق خاطر رها هستند آسان تر است.

غزل چهل و نهم

از کران تا بکران لشکر ظلمست ولی
از ازل تا به ابد فرصت درویشانست

معنی بیت: سپاهیان ظلم کننده در سراسر جهان را فرا گرفته است، از طرفی درویشان هم از ازل تا پایان جهان فرصت و قدرت دارند که بر لشکر ظلم بتازند و آنها را در هم شکنند.

غزل هفتاد و سوم

اشک غماز من ار سرخ بر آمد چه عجب
خجل از کرده ی خود پرده دری نیست که نیست

غماز: سخن چین، افشا کننده راز
معنی بیت: اگر اشک من به رنگ خون شده، عجب نیست زیرا هر کسی که راز عاشق را فاش کند، از کار خود پشیمان خواهد شد.

شعر کوتاه عاشقانه از غزل شصت و یکم

اگر چه دوست به چیزی نمی خرد ما را
به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست

برای خواندن درباره زندگی و شعر نو سهراب سپهری روی همین نوشته کلیک کنید.

غزل سی و یکم

اندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زین
با سلیمان چون برانم من که مورم مَرکَبست

صبا: بادی که از شرق می وزد.
معنی بیت: باد صبا در فرمان حضرت سلیمان بود و او را به هر جا که اراده می کرد با سرعت می برد. کسی که مرکبش مور ناتوان باشد چگونه می تواند با سلیمان همراهی کند؟

غزل سی و سوم

ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست
احباب حاضرند به اعدا چه حاجتست؟

احباب: جمع حبیب، دوستان
اعدا: جمع عدو، دشمنان

غزل بیستم

باده نوشی که درو روی و ریایی نبود
بهتر از زهد فروشی که درو روی و ریاست

ریا: تظاهر به نیکی کردن در برابر خلق و خودنمایی.
معنی بیت: باده نوشی بی ریا از تظاهر کردن به پارسایی و خود را در ظاهر خوب نشان دادن بهتر است.

غزل بیست و هفتم

باز آی که باز آید عمر شده ی حافظ
هر چند که ناید باز تیری که بشد از شست

شست: انگشت بزرگ دست
معنی بیت: بازگرد تا عمر از دست رفته ی حافظ، برگردد. هر چند تیری که از شست رها شد دیگر باز نمی گردد.

برای خواندن مقاله گردشگری ادبی چیست روی این نوشته کلیک کنید.

alborz mountains taleqan iran

غزل بیست و پنج

به بال و پر مرو از ره که تیر پرتابی
هوا گرفت زمانی، ولی به خاک افتاد

تیر پرتابی: نوعی تیر پرتاب که مسافت زیادی طی می کند.
معنی بیت: تو نباید فریب نیرو و قدرت خود را بخوری، همانطورکه تیر پرتابی با همه دور پروازی سرانجام به زمین خواهد افتاد.

غزل چهل و چهارم

بِبُر ز خلق و چو عنقا قیاس کار بگیر
که صیت گوشه نشینان ز قاف تا قافست

عنقا: سیمرغ
صیت: شهرت، آوازه
قاف: کوه مشهور قاف
معنی بیت: از همنشینی با خلق کناره گیری کن و چون با بصیرت به صلاح کار خود بیندیش. زیرا آوازه ی درویشان گوشه نشین چون سیمرغ همه جهان را فرا گرفته است.

غزل بیست و چهارم

بجز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد
زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست

نرگس مستانه: استعاره از چشم یار
طارم فیروزه: آسمان نیلگون
معنی بیت: بجز چشم مست یار، که چشم زخم از او دور باشد، هیچکس در زیر این آسمان نیلگون در شادی به سر نمی برد.

برای خواندن مقاله سفر از دیدگاه سعدی روی همین نوشته کلیک کنید.

غزل چهل و چهارم

به دُرد و صاف تو را نیست حکم خوش دَرکش
که هر چه ساقی ما کرد عین الطافست

دُرد: ناخالصی ته نشین شده ی مایعات از جمله مِی
درکش: بنوش
معنی بیت: هر چه خداوند برای تو تقدیر کرده چه خوب و چه بد بپذیر زیرا آنچه در تقدیر ماست همه از لطف و عنایت خداست و گله مند نباش.

باز نشر مطالب سایت پوپک تراول تنها با ذکر نام سایت و آدرس /https://poopaktravel.com مجاز می باشد.


منابع: اشعار و مثل های معروف حافظ

1- دیوان غزلیات حافظ شیرازی، به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبر، انتشارات صفی علیشاه، چاپ شانزدهم، 1374
2- تاریخ ادبیات ایران، دکتر ذبیح الله صفا، جلد دوم، انتشارات فردوس، چاپ هفتم، 1372

با دوستان خود به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.